تبليغاتX
 حکایات خواندنی
 

خاطره هادي ديانت

آقاي مهندس هادي عزيز دانش‌آموز 2سال گذشته ما در پيش‌دانشگاهي صديقين بود و البته شاگرد ممتاز كلاس.
راستي شما بفرمائيد لوله خودكار در شان پيش‌دانشگاهي است؟!!


اولین روزهای ماه مهر بود و نیز روز اولی بود که معلم هندسه تحلیلی سر کلاس میامد.
ساعت اول تموم شد ولی بد بختانه دو ساعت کلاس داشتیم.
قصه از اونجا شروع شد که یکی از بچه ها منو اذیت کرد من هم در تلافی لوله خودکارو برداشتمو یه گوله درست کردم و زدم توکلشو اونم دوباره تلافی کرد و...تا اینکه من اومدم دوباره بزنمش که دست بر قضا معلم جديد واردشد و شروع کرد به مزمت من:کلاسو اشتباه گرفتیو ...بعدم گفت تا برنگشتم به سالهای قبلو دهنم رو باز نکردم برو بیرون.منم مثل بچه ادم کلموانداختمو رفتم بیرون.
اونروز نه من درس رو فهمیدم نه رفیقم


بچه‌ها خاطرات خود را درج كنيد .


 

نوشته محمد نيرو در 87/02/15 ساعت 16:42| موضوع خاطرات دوستان


حكايت زندگی شهید سید مرتضی آوینی از زبان خودش

يادمان نرود كه خون سرخ شهدا بستر سبز انرژي هسته‌اي را فراهم نموده‌است.

20 فروردين روز ملي انرژي هسته‌اي و سالروز شهادت سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني




من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام كه درهر سوراخش كه سر می‌كردی به یك خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.

اینجانب - اكنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان یك پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی یك روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را كه نوشته؟» صدا از كسی درنیامد من هم ساكت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.

ناگهان یكی از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یكی از معلمین، كار را درست كرد و من فهمیدم كه نباید وارد معقولات شد.

بعدها هم كه در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می‌كردیم معمولاً‌ به زبان‌های مختلف حالیمان می كردند كه وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً‌ یادم است كه در حدود سال‌های45-50 با یكی از دوستان به منزل یك نقاش‌كه همه‌اش از انار نقاشی می‌كشید، رفتیم. می‌گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می‌كردیم با یك حالت خاصی به ما می‌فهماند كه به این زودی و راحتی نمی‌شود وارد معقولات شد. تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.


و حالا از یك راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما كاری را كه اكنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل می‌گویم كه تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرسانده‌ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمه‌الله علیه»

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه كه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنین‌اند كسی هم كه فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوه‌گر می‌شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی‌ام بر این بوده است.

با شروع كار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم كه برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت‌های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی كشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی كه پیش از ما بوسیله كاركنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود، مشغول به كار شدیم. یكی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود كه فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود كه بیل را كنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد – به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» – ما با چند تن از برادران دیگر، كار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ كاری را مستقلا˝ انجام نداده‌ام كه بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی كه در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم كوچكی نیز – اگر خدا قبول كند – به این حقیر می‌رسد و اگر خدا قبول نكند كه هیچ

به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته‌ام. آرشیتكت هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بیش از یكصد فیلم ساخته ام كه بعضی عناوین آنها را ذكر می كنم: مجموعه«خان گزیده‌ها»، مجموعه «شش روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیك به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده‌ام. یك ترم نیز در دانشكده سینما تدریس كرده‌ام كه چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس‌های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر كردم. مجموعه مباحثی را كه برای تدریس فراهم كرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در كتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقاله‌ای با عنوان تأملاتی درباره‌ سینما كه نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید – در انتشارات برگ به چاپ رسانده‌ا


 

نوشته محمد نيرو در 87/01/19 ساعت 16:25| موضوع


مژده به عاشقان اباعبدالله(ع)

پخش زنده حرم مطهر امام حسين (عليه السلام)

در حكايات خواندني

صداي پخش را بلند كنيد


 

نوشته محمد نيرو در 87/01/16 ساعت 8:41| موضوع


درسی از طبیعت (به بهانه روز طبیعت)

       با فرارسيدن بهار و زنده شدن مجدد طبيعت كه براي اهل نظر درس‌هاي زيادي را از جمله حيات مجدد پس از مرگ و احياي اميد و طراوت در دل و غيره در پي دارد و همگي نيز البته درست است ، ولي قصد من پيام همين رخداد از زاويه‌اي ديگري است كه براي خود من بسيار تاثيرگذار بوده است.

    با آغاز فصل رويش هر درخت ميوه در مسير كمال خود از زمين رشد خود را آغاز نموده و به سمت خورشيد و رو به سوي نور حركت خود را آغاز مي‌كند. ممكن است اين رويه چند سال به طول بيانجامد تا نهال اوليه به تكامل و بلوغ خود برسد و آنگاه شكوفه داده و مهياي ميوه دادن مي‌شود.

    در اين ميان او تنها به رشد و كمال خود مي‌انديشد! و تمامي رويدادهاي اطرافش او را از اين مسير باز نمي‌دارد و حتي درپي ثمر دادن نيز نمي‌باشد. مادام كه آب را از زمين و نور را از آسمان مي‌گيرد به رشدش ادامه مي‌دهد. درخت پس از تكامل به ‌طور طبيعي ميوه مي‌دهد و پس از آن ، جماعت اطرافش يا در سايه سارش مي‌آرامند و يا از ميوه‌اش تناول مي‌كنند. ضمن اينكه او استفاده كنندگانش را نيز برنمي‌گزيند و ميوه‌اش را بر هر گذرنده‌اي عرضه مي‌كند.

    گل‌ها نيز چنين اند. گل ياس نيز فقط به تكامل مي‌انديشد و پس از كمال ، خود به خود عطر افشاني مي‌كند و هركس را در مسير بهره‌مند از بوي خوش مي‌كند. آنجا كه قرآن مي‌فرمايد: يا اَيّها الّذين آمنوا عَلَيْكُم اَنْفُسَكُم (بر شما باد خودتان) چه بسا اشاره به همين موضوع نيز داشته باشد.

    اساساً نشانه موجود زنده تغذيه و توليد يا توليدمثل است. طبيعي است كه توليد پس از بلوغ رخ مي‌دهد و البته بلوغ هر يك در زمان خاصي است. همچنانكه زندگي مادي داريم زندگي معنوي هم داريم و اينچنين است تغذيه و توليد. غير از اين كه باشد هم آن موجود بسان مردگاني است در ميان زندگان و بهره  قرآن نيز لِيُنْذُرَ مَنْ كانَ حَيّاً براي كسي است كه زنده است و از طرف ديگر هميشه گفته‌اند كه :

"بسوزد چوب درختان بي‌بر"

چه زيباست كه در روز طبيعت از اين درس صامت طبيعت نيز در

پايان تعطيلات و در آغاز سال شكوفائي نيز خوشه‌چيني كنيم.

اِنّ في ذلك لَعِبْرَةً لِاوُلي الابصار


 

نوشته محمد نيرو در 87/01/13 ساعت 8:42| موضوع دست نوشته ها


اطلاعيه

جلسه آخر كلاس دين و زندگي استاد سيدمجتبي حسيني دانش آموزان دوره ۲  پيش‌دانشگاهي سبحان

 

 

قابل توجه دوستان عزيز

چنانچه خاطره اي خواندني و قابل استفاده داريد مي توانيد به آدرس

 mniroo.sobhan@gmail.com

 و ترجيحاً به همراه عكسارسال نمائيد تا در وبلاگ درج گردد. 


 

نوشته محمد نيرو در 87/01/11 ساعت 9:11| موضوع


اعتماد به نفس

حضرت امام خميني (ره):
مخترعين ما مي توانند در سطح بالا اختراع بكنند‚ مبتكرين ما مي توانند در سطح بالا ابتكار كنند به شرط اينكه اعتماد به نفس خودشان داشته باشند و معتقد بشوند به اينكه ((مي توانيم)). در رژيم سابق ((نمي توانيم)) را در بين همه قشرها شايع كردند به همه گفتند ما نمي توانيم و بايد تواناها بيايند و به ما تعليم بدهند‚ آنها هم كه مي آمدند تعليم نمي دادند‚ شماها را وابسته مي كردند. امروز كه دست همه آنها بحمدالله قطع شده است و ديگر براي آنها جايي در اين كشور باقي نمانده است اين شما جوان هاي كشور هستيد كه در هر جا هستيد بايد به فكر آتيه كشور خودتان باشيد (صحيفه نور ج 18 صفحه 146 تاريخ: 1/8/62)



مقام معظم رهبري :
چرا من مسئله‏ى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميكنم؟ مگر در كشور چه اتفاقى افتاده كه بنده اصرار دارم روى اعتماد به نفس ملتمان يا جوانانمان تكيه كنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژه‏ى امام ... و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يك نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست كه در عرصه‏ى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى كه بسيار اصرار بر ادامه‏ى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا كند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى كه ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمه‏ى راهيم. من به عيان مى‏بينم كه در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان كشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده. (بيانات رهبر معظم انقلاب 13/10/86)

 


ادامه مطلب

 

نوشته محمد نيرو در 87/01/05 ساعت 15:0| موضوع


نوروز در صدر اسلام

در صدر اسلام ايرانيانى كه در مركز خلافت به سر مى برند، طبق سنت ملى خويش به اين عيد پاى بند بودند؛ و در خبر است :
اتى امير المؤ منين عليه السلام بهدية النيروز، فقال عليه السلام ما هذا؟ فقالوا:

يا امير المؤ منين اليوم النيرو، فقال عليه السلام عليهم السلام اصنعوا لنا كل يوم نيروزا
چيزى به رسم هديه نوروزى به حضور امير المؤ منين على - عليه السلام - تقديم شد، حضرت پرسيد: اين چيست ؟ عرض كردند: يا امير المؤ منين امروز نوروز است ، فرمود: هر روز را براى ما نوروز سازيد.
البته تا آن هنگام اين عيد هنوز مخصوص ايرانيان بود و نخستين خلفاى اسلامى به نوروز اعتنايى نداشتند، بعدها خلفاى اموى براى افزودن درآمد خود، هداياى نوروزى را كه قبل از اسلام در دربارهاى ايران رايج بود از نو معمول داشتند.
پس از امويان ، عباسيان نيز همان شيوه را تعقيب كردند، چنانكه وارد شده است :
ان المنصور تقدم الى موسى بن جعفر - عليه السلام - بالجلوس للتهنئة فى يوم النيروز و قبض ما يحمل اليه
منصور، دومين خليفه عباسى به امام كاظم - عليه السلام - پيشنهاد نمود عيد نوروز جلوس نمايد تا مردم عيد را به آن حضرت تبريك گويند و هداياى آنها را دريافت نمايد.
بنابراين ، عيد نوروز مانند بسيارى از سنتهاى ملى ؛ كه با شؤ ون اسلامى مخالفتى نداشت ، پس از اسلام در ميان ايرانيان باقى ماند.
عيد نوروز از ديدگاه امام جعفر صادق (ع ) 
علامه مجلسى قدس ره در كتاب زاد المعاد، از قول معلى ابن خنيس نقل كرده كه امام جعفر صادق - عليه السلام - در فضيلت نوروز به حق خانه كعبه سوگند ياد كرده و عيد نوروز را تفسير، و اهميت آن را چنين بيان داشتند:


ادامه مطلب

 

نوشته محمد نيرو در 86/12/28 ساعت 21:44| موضوع


بهار با خورشيد پشت ابر!

در يك چرخش كامل به دور كره زمين به كوه‌ها ، بيابان‌ها ، جنگل‌ها ، درياها برخورد مي‌كنيم و همين تنوع و گوناگوني است كه زيبائي و پويائي خاصي به مسير حركت‌ مي‌دهد. در يك چرخش كامل به دور كره زمان نيز همان گوناگوني و تنوع موجود است چه در زمان شمسي با فصول متفاوت و متنوعش با آغاز بهار و چه در زمان قمري با همراه داشتن ماه‌هاي مبارك ، حرام ، عزا و شاديش با آغاز محرم. اگر چه براي اهل بصر تمامي اين موارد نشانه است اما واقعيت اين است كه:

ساقي چمن گل را بي روي تو رنگي نيست.

بهار دل‌هاي منتظر با ظهور يار آغاز مي‌گردد. بسياري از نقش حضرت حجت ارواحنا فداه در عصر غيبت بي‌اطلاعند. شايد براي او تا قبل از ظهور فلسفه وجودي خاصي قائل نباشند و در اين مدت نياز وي‍‍‍ژه‌اي را نسبت به او در نيابند.

همچنان كه وجود مباركش فرمود:

"وَ اَمّا وَجْهُ الاِنْتِفاعِ بي في غيبَتي فَكَالانتفاعِ بِالشَّمْسِ اِذا غَيَّبَت السَّحابِ  عَنِ النَّظَر "

يعني نحوه استفاده از من در زمان غيبت به سان استفاده مردم از خورشيد پشت پرده ابر است.

راستي! خورشيد پشت پرده ابر چه خواصي براي مردم دارد؟!

 از دبستان به ما گفتند كه خورشيد به ما نور و گرما مي‌دهد. با اين وصف در حالتي كه آن پشت پرده ابراست . يا در زمستان سرد و يا در شب هنگام چه بهره‌اي از خورشيد مي‌بريم و چه نيازي به آن داريم؟ البته با اين توضيحات اصل بهره‌وري ما از حضرت در زمان غيبت زير سؤال مي‌رود ولي اگر بگوئيم كه ما زمينيان و بلكه ساير سيارات منظومه شمسي و حتي منظومه‌هاي ديگر پيش و بيش از اينكه نيازمند نور و گرماي خورشيد باشيم به جاذبه آن نيازمنديم ، بسياري از شبهات حل مي شود. اساساً وجود زمين و زمينيان به وجود خورشيد و جاذبه اوست. جاذبه‌اي كه به واسطه آن ما را در مدار منظومه شمسي قرار مي‌دهد. حذف لحظه‌اي خورشيد از كانون منظومه شمسي يعني نابودي تمامي سيارات . خورشيد اين شأن خود را در شب و روز و پشت ابر انجام مي‌دهد. چه زمينيان بدانند يا ندانند.

لذا هر لحظه به خورشيد احتياج داريم حتي در زمستان سرد و يا در شب‌هنگام! ما نيز در مدار ولائي حضرت بقا داريم و به يُمن وجود آن نازنين ، هستي و مافيها بقا و ارتزاق مادي و معنوي دارند. اين است كه فرمود زمين اگر لحظه‌اي از حجت خالي شود اهلش را فرو مي‌برد. ائمه و حضرت مهدي عليهم السلام در اين شأن حضور و غيبت ندارند و اگر در پي هر تصميم صحيح و مسير هدايت در سال جديد هستيم آگاه باشيم كه كانون هر مسير و حركتي خورشيد عالم تاب هستيِ در پس ابر يعني حضرت وليعصر روحي له الفدا است.

السَّلامُ علي أئِمّةِ الْهُدي

افسوس كه عمري پي اغيار دويديم

از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم

سرمايه زكف رفت و تجارت ننموديم

جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم

بس سعي نموديم كه ببينيم رخ او را

جان‌ها به لب آمد رخ دلدار نديديم

اي بسته به زنجير تو دل‌هاي محبان

رحمي كه در اين باديه بس رنج كشيديم

شاها ز فقيران درت روي مگردان

بردرگهت افتاده به صد گونه اميديم

 

الّلهم عجّل لِوَليكَ الْفَرَج       

 

 


 

نوشته محمد نيرو در 86/12/28 ساعت 13:47| موضوع دست نوشته ها


حكايت توبه بهلول نبّاش

  

در انتهاي سال 86 همگان به خانه تكاني منزل مي‌پردازند و اهل دل به خانه تكاني دل.

 

در امالى شيخ صدوق صفحه بيست و هفت نوشته شده بود: كه يك روز معاذ بن جبل در حالى كه گريه مى كرد به رسول اكرم (ص ) وارد شد و سلام كرد، حضرت بعد از جواب سلام علت گريه اش را جويا شد. معاذ عرض كرد: يا رسول اللّه جوانى رعنا و خوش اندام بيرون خانه ايستاد و مانند زن بچه مرده گريه مى كند و در انتظار است كه شما به او اجازه ورود دهيد تا خدمت شما برسد و منظره آن جوان همه را گريان نموده ، حضرت اجازه ورود دادند جوان وارد شد. حضرت فرمودند: اى جوان چرا گريه مى كنى ؟
جوان گفت : اى رسول خدا گناهى مرتكب شده ام كه اگر خدا بخواهد به بعضى از آنها مرا مجازات كند، بايستى مرا به آتش قهر دوزخم برد و گمان نمى كنم كه هرگز مورد بخشش و آمرزش قرار بگيرم .
حضرت فرمود: آيا شرك به خدا آورده اى ؟ گفت نه . حضرت فرمود: قتل نفس كرده اى ؟ گفت نه . حضرت فرمود: بنابراين توبه كن كه خدا ترا خواهد بخشيد و لو بزرگى گناهانت به اندازه كوهها عظيم باشد.
گفت : گناهانم از آن كوههاى عظيم بزرگتر است . حضرت فرمود: پروردگار متعال گناهانت را مى آمرزد و لو به بزرگى زمين و آنچه در آن است ، بوده باشد. جوان گفت : گناهان من بزرگتر است . تا به اينجا رسيد، حضرت با حالت غضب به او خطاب فرمود: واى بر تو اى جوان گناهانت بزرگتر است يا خداى متعال ؟ جوان تا اين سخن را از پيغمبر شنيد خودش را به خاك انداخت و گفت منزه است پروردگار من ، هيچ چيز بزرگتر از او نيست . در اين موقع حضرت فرمود: مگر گناه بزرگ را جز خداى بزرگ كسى ديگر هست كه ببخشد؟
جوان گفت : نه يا رسول اللّه . سپس سكوت كرد و چيزى نگفت در اين هنگام حضرت فرمود: حال اى جوان يكى از آن گناهانى را كه مرتكب شده اى بيان كن تا ببينم چه كرده اى كه اينقدر نا اميد هستى ؟
جوان گفت : يا رسول اللّه ، هفت سال است كه به عمل زشتى دست زده ام ؛ به گورستان مى روم و قبر مردگان را نبش كرده و كفن آنها را مى دزدم . اين اواخر شنيدم دخترى از انصار از دنيا رفته . من هم طبق معمول به منظور سرقت كفن او به جستجوى قبرش رفتم . تا اينكه قبرش را پيدا كردم رويش يك علامت گذاشتم تا شب بتوانم به مقصودم برسم و كفن را بربايم .
سياهى شب همه جا را فرا گرفته بود آمدم سر قبر دختر و گورش را شكافتم . جنازه دختر را از قبر بيرون آورده و كفنش را از تنش بيرون آوردم ، بدنش را برهنه ديدم آتش شهوت در وجودم شعله ور شد نگذاشت تنها به دزدى كفن اكتفا كنم ، از طرفى وسوسه هاى فريبنده نفس و شيطان ، نتوانستم نفس خود را مهار كرده و خود را راضى به ترك آن كنم .
خلاصه آنقدر ابليس ، اين گناه را در نظر زيبا جلوه داد كه ناچار با جسد بى جان آن دختر به زنا مشغول شدم بعد جنازه اش را به گودال قبر افكندم و بسوى منزل برگشتم . هنوز چند قدمى از محل حادثه نرفته بودم كه صدائى به اين مضمون بگوشم رسيد: اى واى بر تو از مالك روز جزا چه خواهى كرد؟! آن وقتى كه من و تو را به دادگاه عدل الهى نگه دارند؟! واى بر تو از عذاب قيامت كه مرا در ميان مردگان برهنه و جُنب قرار دادى ؟!
بله يا رسول اللّه شنيدن اين كلمات وجدان خفته مرا بيدار كرد تا اينكه به حكم وظيفه وجدان براى بخشش گناهانم از خداى بزرگ خدمت شما آمده ام تا به بركت وجود شما خداوند از سر تقصيرات من درگذرد. اما به نظرم به قدرى گناهانم بزرگ است كه حتى از بوى بهشت هم محروم خواهم ماند. يا رسول اللّه آيا شما در اين مورد نظر ديگرى داريد كه من انجام دهم ؟!
پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: اى فاسق از من دور شو. زيرا ترس از آن دارم كه آتشى بر تو نازل شود و عذاب تو مرا متاءثر كند.
جوان گنهكار از پيش روى پيغمبر رفت و پس از تهيه مختصر غذائى سر به بيابان گذاشت و در محلى دور از چشم مردم به گريه وزارى و توبه پرداخت ، لباسى خشن بر تن و غل و زنجيرى هم به گردن انداخته آنگاه با تضرع و زارى روى به آسمان كرد و مناجات كنان پروردگار خود را مى خواند، بارالها هر وقت از من راضى شدى به رسولت وحى نازل كن تا مرا مژده عفوت دهد و اگر نه آتشى بفرست تا در اين دنيا به كيفر اعمالم معذب شوم . زيرا من طاقت عذاب آخرت تو را ندارم .
ديرى نپائيد كه در اثر نيايش صادقانه اش ، خداوند رحيم او را عفو فرمود و بر پيامبرش اين آيه را فرستاد:
و الّذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكرواللّه فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الاّ اللّه ...
رسول خدا از نزول اين آيه شريفه در جستجوى جوان مذبور بر آمد و معاذبن جبل تنها كسى بود كه اقامتگاه آن جوان را بلد بود و نشان پيغمبر(ص ) داد. حضرت با گروهى از يارانش به محل آن جوان آمدند. وقتى كه رسيدند ديدند كه جوان از ترس عقوبت الهى دست نيايش بسوى حقتعالى دراز كرده و همچون ابر بهاران از ديدگانش ‍ اشك مى بارد جلو آمده غل و زنجير را از گردنش برداشتند و بوى مژده آمرزش و عفو الهى را رساندند. سپس رو به اصحاب كرده فرمودند:
جبران كنيد گناهان خود را همانطور كه بهلول نبّاش جبران كرد.

غرق گنه نا اميد مشو زدربار ما

 

كه عفو كردن بود در همه دم كارما

 

بنده شرمنده تو، خالق و بخشنده من

 

بيا بهشتت دهم مرو تو در نار ما

 

توبه شكستى بيا، هرآنچه هستى بيا

 

اميدوارى بجو زنام غفار ما

 

در دل شب خيز و ريز قطره اشكى زچشم

 

كه دوست دارم كند گريه گنهكار ما

 

خواهم اگر بگذرم ، از همه عاصيان

 

كيست كه چون و چرا كند ز كردار ما

 

واى برآن كو نگشت نادم از عصيان خويش

 

هلاك گردد به حشردر،يم قهار ما

 

اگرچه تابع شدى غرق معاصى بيا

 

دست توسل بزن به آل اطهار ما

 


 

نوشته محمد نيرو در 86/12/27 ساعت 0:52| موضوع حکایات خواندني


جواني و شارژ باتري موبايل!

براي خريد موبايل به يك مغازه‌اي مراجعه كردم. مغازه‌دار پس از تحويل آن سفارش كرد كه براي شارژ كامل و ايجاد ظرفيت كامل باتري آن لازم است ابتدا آنرا 8 ساعت به برق متصل كرد و در اين فاصله آنرا جدا نكرد چراكه در غير اين صورت براي هميشه ظرفيت آن كمتر از حد ممكن خواهد ماند اگر‌چه بعداً نيز بارها شارژ گردد.

با خود انديشيدم كه وصف حال آدميان و به‌ويژه نوجوانان نيز چقدر به اين موضوع شباهت دارد. واقعيت اين است كه ابتداي راه نوجواني و جواني به‌سان شارژ مرتبه اول ظرفيت علم و معرفت و كمالات روحي و معنوي است كه با شكل‌گيري و ظرفيت‌دهي آن ساختار شخصيتي فرد تا انتهاي عمرش شكل مي‌گيرد.

به قول آن صاحبدل: اي كاش جوانان مي‌دانستند و پيران مي‌توانستند.

دوستي تعريف مي‌كرد: فردي نيمه شب با مراجعه به رستوران در خواست غذا كرد و عليرغم تاكيد صاحب آن مبني بر اتمام غذا ، در پي اصرار فرد صاحب مغازه ظرفي حاوي قدري نخود و كشمش و تعدادي سوسك زنده در آن جلو فرد گذاشت ومتعجبانه ديد كه او ابتدا شروع به خوردن سوسك‌ها كرد!! وقتي از او سوال كرد گفت: اينها ميروند ولي آنها (نخود و كشمش‌ها) هستند.

واقعيت اين است كه برخي فرصت‌هاي طلائي در زندگي وجود دارد كه نقش تعيين‌كننده در آينده فرد دارد و شايد از دست دادن آن قابل جبران‌ نباشد و خيلي موارد ديگر در تمام عمر آدمي همواره وجود دارد.

مجلس هفتم بدان جهت كه حداقل سن رأي دادن افراد را به 18 سال برگرداند از اين حيث كه مانع گرديد نوجوان در حال شارژ علمي و عملي مصرف موضوعات سياسي گردد خدمت شاياني را ايفا نمود. براي برخي دوستانم در دبيرستان محاسبه كردم كه اگر فردي روزانه 2 ساعت تلويزيون نگاه كند در 4 سال دبيرستان 2800 ساعت مي شود . و اين درحالي است كه دوره كارشناسي حدود 1400 ساعت مي‌باشد يعني سرمايه‌اي حداقل معادل 2 ليسانس به‌پاي تلويزيون از دست رفته‌است!

حضرت امير عليه السلام فرمودند: أشَدُّ الْغُصَص فَوْتُ الْفُرَص يعني شديدترين غصه‌ها از دست دادن فرصت‌هاست. خدا كند قبل از فوت فرصت‌ها آن را غنيمت بشماريم.

 


 

نوشته محمد نيرو در 86/12/26 ساعت 23:49| موضوع دست نوشته ها


چه کنیم که گرفتار ندامت نشویم؟!

 همیشه بسیاری از بزرگترهای ما با آتش حسرت و آهی سرد به ما جوان‌ترها از ناکامی های گذشته خود سخن رانده اند و یا ما را به انجام کارهایی که خود انجام نداده اند توصیه می کنند! بسیاری این "ای کاش" گفته شده یا نگفته خود را در وبلاگها یا اشعار یا خاطرات خود آورده اند. می خواهم توجه شما را به یک سوال مهم جلب کنم که بسیار در زندگیمان تعیین کننده است و آن اینکه: چه کنیم تا در آینده ای دور یا نزدیک ما نیز دچار ندامت و حسرت نشویم؟ چه راهی را پیش بگیریم که افسوس ایام گذشته را نخوریم؟ از چه کسی مشورت بگیریم که درست ترین مسیر را برایمان روشن نماید ؟ شنیده ام که از بزرگی در هفتاد سالگی پرسیده بودند که اگر به سنین نوجوانی برمی گشتید چه راهی را پیش می گرفتید ؟ و او گفت همین راهی را که طی نمودم! چه طور می شود که در آینده ما نیز بتوانیم چنین پاسخی بدهیم؟ مسلماْ هر کس باید راه خود را بیابد. حتی لاله و لادن که از سر به هم چسبیده بودند خواستگاه های متفاوت داشتند یکی در پی حقوق بود و دیگری در پی پزشکی!


ادامه مطلب

 

نوشته محمد نيرو در 86/12/26 ساعت 18:37| موضوع دست نوشته ها


حكايت منظوم يك جانباز

به مناسبت هفته شهداي دبيرستان مفيد2 و به ياد مرحوم ابوالفضل سپهر

اتل‌ متل‌ یه‌ بابا

كه‌ اسم‌ او احمده‌

نمره‌ جانبازی هاش‌

هفتاد و پنج‌ درصده‌

 

اون كه‌ دلاوری هاش‌

تو جبهه‌ غوغا كرده‌

حالا بیاین‌ ببینین‌

كلكسیون‌ درده‌

 

اونكه‌ تو میدون‌ مین‌

هزار تا معبر زده‌

حالا توی‌ رختخواب‌

افتاده‌ حالش‌ بده‌


ادامه مطلب

 

نوشته محمد نيرو در 86/12/20 ساعت 0:38| موضوع حکایات خواندني


حكايت طلوع خورشيد

                                                                                                     

سال 1386 نيز به پايان خود نزديك مي‌شود و به ديدار حضرت دوست يك سال نزديكتر مي‌شويم. خيلي ها از علائم ظهور سخن رانده‌اند. اگر چه آن تازگي ندارد و چه بسا پس از قيام مشروطه نيز برخي آنرا زمينه ساز ظهور دانستند. البته بر كسي اتمام اين انتظار روشن نيست ولي از تشبيه دوست خوش ذوقم علي امينيان استفاده مي‌كنم و پديده‌اي كه هر روز بر ساكنان زمين اتفاق مي‌افتد را يادآوري مي‌كنم.پيش از اين ياد آن پير سفر كرده را كنم كه روزي به آقاي گورباچف نوشت كه از اين پس كمونيست را بايد در موزه‌ها جستجو كنيد و در روزي ديگر فرمود اين قرن به خواست خدا قرن غلبه مستضعفين بر مستكبرين است.

و اما بعد . . .

                                                                                                             

آيا تاكنون پيش از سحرگاه به افق و آسمان توجه كرده‌ايد؟

قدري پيش از سحر سپيده‌اي بر آسمان ظاهر مي‌شود و هوا را قدري روشن مي‌كند ولي پايدار نمي‌ماند و زايل مي‌گردد و دوباره سياهي شب بر آن غالب مي‌شود و به آن صبح كاذب مي‌گويند. ديري نمي‌‌پايد كه از افق مشرق روشنائي‌اي ظاهر مي‌شود كه در آن صبح صادق منادي و مؤذن ندا در مي‌دهد : "الله اكبر". روشنائي صبح پيش مي‌رود و در مبارزه با سياهي و تاريكي آن را در مي‌نوردد و آسمان را پر كرده و بر آن چيره مي‌شود تا زماني كه خورشيد از مشرق طلوع مي‌كند و زمين را كاملاً روشن مي‌گرداند. اما سايه‌ها و سياهه‌هاي زيادي در روي زمين است كه با بالا و بالاتر آمدن خورشيد سايه‌ها كمتر و كوتاهتر مي‌شود تا جائي كه روز به نيمه خود مي‌رسد و خورشيد كاملاً در بالاي آسمان مي‌درخشد و زمين را پر از نور كرده و سايه‌ها را نيز كاملاً زايل نموده است اينبار نيز منادي ندا مي‌دهد الله اكبر...

اي آفتاب حسن برون آ دمي ز ابر               كان چهره مشعشع تابانم آرزوست

                                                         

اللهم عجّل لِوَليكَ الْفَرَج


 

نوشته محمد نيرو در 86/12/18 ساعت 21:58| موضوع دست نوشته ها


حكايت زيارت و نسل چهارم!

امروزه شعارهائي نظير دانش آموز محوري و شوراي دانش آموزي و دموكراسي تربيتي و . . . زياد مطرح مي شود .  آنهايي كه چنين مي سرايند تنها به يك شعار تبليغاتي پرداخته اند . وقتي كودك 1 ساله مان به سمت آتش مي رود نمي گذاريم . كودك 2 ساله وقتي چيز آلوده را مي خواهد بخورد ممانعت مي‌كنيم . معتبر ترين اسباب بازي فروشي هاي دنيا روي برخي از آنها مي نويسند استفاده براي كودكان زير چند سال ممنوع . اصولاً ممنوع با دموكراسي سازگار نيست. اين موارد كه در حد جسم و فيزيك ماست را رعايت مي كنيم اما در مورد چيزهايي كه در حد روح و شخصيت و تربيت ماست اينچنين چوب حراج مي‌زنيم.حقيقت اينست كه تربيت با دموكراسي سازگاري ندارد . لذا است كه (با عرض پوزش) بسياري از مربيان و مدارس ما فقط كارگري اضافه مي كنند! و تنها توقعات بچه ها را بالا برده‌اند و محصولات خروجي‌هاي امروز را با مثلاً دهه قبل به سختي مي توان مقايسه كرد. واقعاً امروز سررشته تربيت و فرهنگ مردم و بچه ها دست كيست؟ دست پدران و مادران ؟ دست متوليان مدرسه؟ شايد هم بتوان گفت كاملاً دست كسي نيست.

برنامه هاي رسانه كه بعضاً با زيرساختهاي فكري و فرهنگي متناقض پخش مي شود. اسلام گويا در سينما و رسانه ملي و شبكه العالم كه متعلق به خودمان است با چارچوب هاي متفاوت تعريف شده و مجوز صادر مي‌كند! حجاب خانمها در برخي ساخته هاي سينمائي به گونه‌اي است و در برخي قوانين انضباطي اجتماعي به گونه ديگري! حتي پيامك هاي فرهنگي رد وبدل شده بين افراد از نوعاً از اندبشه‌هاي متفكرين غربي يا شرقي و يا حتي افراد لائيك و آنهم آنقدر ناهمگون كه هيچ مبناي فكري و اعتقادي صحيح و پايداري براي فرد ايجاد نمي كند . در چنين فضائي شعار دموكراسي هم مي دهيم. يادمان رفته كه "آنچه شما خواسته ايد." يا "حق با مشتري است" يا "هدف ما جلب رضايت شماست" تنها شعار هاي تبليغاتي بوده كه بنگاه‌هاي اقتصادي دنيا براي قالب كردن اجناس خود به مشتري ابداع كرده بودند و اكنون آنقدر فراگير شده كه حتي متوليان تربيتي و فرهنگي را هم در خود تنيده است .

غافل از اينكه معلم و مربي آشپز نيست كه بگويد "چي ميل داريد؟" كه طبيب است و بگويد"اين را ميل بفرمائيد."

 

پدران، مادران، مربيان

اگر سخن مرا به سان ديگر شعارهاي با مطلع "در اين مقطع حساس كنوني!" نپنداريد عرض مي‌كنم امروزه يكي از مهمترين كارها اينست كه خودمان را از بچه ها دريغ نكنيم. حتماً تصور نكنيد كه منظورم صرفاً سخن گفتن و موعظه كردن و ديگر روشهاي بعضاً دافعه‌اي است . همه از قول معصوم شنيده ايم كه "كونوا دعاة الناس بغير السنتكم" دعوت كننده غير لساني باشيد. همچنان كه حضرت امير(ع) در وصف رسول الله فرموده‌اند: و كان اكثر دهره صامتاً

يعني اكثر زندگاني رسول الله به سكوت سپري شد. و مگر نه فلسفه ظاهري رسالت حضرت دعوت مردم به اسلام است؟! روشن شد كه هميشه دعوت با بمباران كلامي و تخدير فكري و حرف زدن نيست.

 

دلسوزان فرزندان انقلاب

امروزه تنها راه دستبرد نزده شده كه نه مثل خيلي از موارد تربيتي كه ريشه در نظرات فلان انديشمند يا نويسنده غربي است و فقط ما محتوا را عوض كرده‌ايم و همچنين يك حوزه اختصاصي است "حوزه زيارت به معناي عام" است. زيارت مؤمنين . زيارت صلحا . زيارت ائمه عليهم السلام.

در تعريف زيارت شنيده‌ايم كه "حضور الزائر عند المزور" است و البته هر چه زيارت شونده بالاتر باشد بهره زيارت كننده بيشتر است. اين حوزه بكر و دست نخورده است.


ادامه مطلب

 

نوشته محمد نيرو در 86/12/18 ساعت 12:0| موضوع دست نوشته ها


حكايت زندگي

                           

طی شد اين عمر تو دانی به چه سان؟

پوچ و بس تند ، چنان باد دمان

همه تقصير من است اين که خودم می دانم

که نکردم فکری،که تامل ننمودم روزی،ساعتی يا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران؟

  


ادامه مطلب

 

نوشته محمد نيرو در 86/12/06 ساعت 22:28| موضوع حکایات خواندني