<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حکایات خواندنی</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com</link>
<description> تقدیم به مولاي متقيان و امیر مومنان علی علیه السلام</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 19 Feb 2014 02:20:31 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شاه كليد</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/134</link>
<description>گفته اند جوانی اومد نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی وبه ایشان گفت: سه قفل در زندگی ام وجود دارد وسه کلید از شما می خواهم . قفل اول : ازدواج سالم قفل دوم:برکت در کار ... قفل سوم:عاقبت بخیری شیخ فرمود:برای قفل اولت نماز اول وقت بخوان برای قفل دومت نماز اول وقت بخوان برای قفل سومت هم نماز اول وقت جوان عرض کرد: سه قفل و یک کلید؟ شیخ فرمود: نماز اول وقت &quot; شاه کلید &quot; است .</description>
<pubDate>Wed, 19 Feb 2014 02:20:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/134</guid>
</item>
<item>
<title>درسی که جوان مسلمان به بیل گیتس آموخت</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/133</link>
<description>بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست. 0 2 0 نظر - اندازه متن + به گزارش سرویس دینی جام نیوز: از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟ گفت: بله فقط یک نفر. پرسیدند: چه كسی؟ بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد.</description>
<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 05:26:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/133</guid>
</item>
<item>
<title> مردی که برای رفتن آماده شد</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/132</link>
<description>اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم گفت: من رفتنی ام! گفتم: یعنی چی؟ گفت: دارم میمیرم گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد. گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟ فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش گفتم: راست میگی،</description>
<pubDate>Tue, 28 Jan 2014 01:49:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/132</guid>
</item>
<item>
<title>چرا آيه الكرسي مي خوانيم؟</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/131</link>
<description>حضرت علي عليه‌السلام فرمودند: بر مسلمان لازم است كه شب را به پايان نياورد مگر آنكه آية‌الكرسي را بخواند و اگر مي‌دانستيد كه آية‌الكرسي چيست و در آن چيست، هرگز آن را رها نمي‌كرديد . آية‌الكرسي نام يك آيه است كه با الله لا اله الا هو الحي القيوم آغاز و با هو العلي العظيم پايان مي‌يابد و دو آيه بعد از آن جزء آية‌الكرسي نمي‌باشد، هر چند در برخي از موارد به خواندن آن‌ها همراه آية‌الكرسي تاكيد شده است .</description>
<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 03:59:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/131</guid>
</item>
<item>
<title>عواقب غزل سرایی</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/130</link>
<description>یك روز كه زیبا غزلی در نظر افتاد ما را هم از عشّاق سرودن به سر افتاد اما ز بد اقبالی و ناشی گری ما با بانوی منزل جدلی سخت درافتاد می گفت «سیه چشم»و«سیه زلف» دگر كیست؟ یاد تو چرا باز به رویی دگر افتاد؟ این بار كمی بحث فراتر ز جدل رفت آینده ی رؤیایی ما در خطر افتاد گفتم تو گمان كن كه شدی همسر حافظ گفتا همه بدبختی از آن بدگهر افتاد او بوده بهانه كه شما خیره سران را نقل لب و چشم و قد و ساق و كمر افتاد ای بشكند این دست كه با بیش و كمت ساخت افسوس ز عمری كه به</description>
<pubDate>Fri, 03 Jan 2014 07:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
<item>
<title>سيد مهدي قوام و زن روسپي</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/129</link>
<description>چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد. آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش. جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد. وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش... آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل... دست شما درد نکند، بزرگوار! سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش.</description>
<pubDate>Fri, 03 Jan 2014 06:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/129</guid>
</item>
<item>
<title>ترق عین بقه</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/128</link>
<description>چرا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به اباعبدالله الحسین علیه السلام با عنوان &quot;چشم پشه&quot; خطاب کردند؟ امام صادق علیه السلام فرمود بر بدن جد غریب ما ۱۹۵۰زخم زدند. راوی سئوال کرد یابن رسول الله مگر امکان دارد چنین چیزی (مگر یک بدن چقدر طاقت دارد مگر یک بدن چقدر حجم دارد) حضرت فرمود: به خدا قسم نیزه بر جای نیزه میزدند، شمشیر بر جای شمشیر می زدند، تیر بر جای تیر می زدند. مناقب ابن شهر آشوب نقل می کند پیغمبر صلوات الله علیه و آله بالای منبرمسجد نشسته بودند و برای</description>
<pubDate>Thu, 26 Dec 2013 02:49:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/128</guid>
</item>
<item>
<title>تغيير عادت</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/127</link>
<description>بدون شک هیچ کدام از ما انسان ها از لحاظ رفتاری و فرهنگی کامل نیستیم و هر کدام عیب هایی داریم، بعضی کمتر بعضی بیشتر. عیب هایی که شاید به نظر خودمان معمولی باشد و اهمیتی نداشته باشد یا همگانی باشد و فکر کنیم در جامعه به چشم نمی آید. ولی می توانیم با تفکر به آنها و سعی در تجدید رفتارهای بعضا زشت مان! فرهنگ خود را بهتر و غنی تر از گذشته کنیم که این تغییرات مطمئنا تاثیری مثبت، ولو اندک، در خود، خانواده و جامعه مان خواهد داشت.</description>
<pubDate>Tue, 24 Dec 2013 06:16:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/127</guid>
</item>
<item>
<title>به این لطیفه چند بار میخندید؟</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/126</link>
<description>پیری برای جمعی سخن میراند . لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند . بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند . او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید . گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید او لبخندی زد و گفت : وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو</description>
<pubDate>Tue, 24 Dec 2013 06:08:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/126</guid>
</item>
<item>
<title>عبادت سلمان</title>
<link>https://mniroo.blogfa.com/post/125</link>
<description>آن چه به عبادت سلمان ارزش بیشتری می دهد، علم و آگاهی اوست. چرا که عبادت آگاهانه و پرستش از روی بصیرت از عبادت سطحی و ظاهری ارزشمندتر است. امام صادق(ع) فرمود: روزی پیامبر اسلام(ص) به یاران خود فرمود: کدام یک از شما تمام روزها را روزه می دارد؟ سلمان گفت: من، یا رسول الله! پیامبر(ص) پرسید: کدام یک از شما تمام شب ها را به عبادت می گذراند؟ سلمان گفت: من، یا رسول الله! حضرت پرسید: آیا کسی از شما هست که روزی یک بار قرآن را ختم کند؟ سلمان گفت: من یا رسول الله! یکی</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 05:58:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>mniroo</dc:creator>
<guid>mniroo.blogfa.com/post/125</guid>
</item>
</channel>
</rss>
