نكته‌هاي بنيادي در تربيت ديني 3

مبناي سوم: ظهور تدريجي شاكله

در دو ويژگي نخست گفتيم كه ظاهر و باطن (لايه رويين باطن) در يكديگر طنين مي‌افكنند. حال سخن در لاية زيرين درون آدمي است. اعمال و رفتارها (ظاهر) و افكار و نيّت‌ها (باطن) در تأثير و تأثّر (پيوسته و مستمر) خود، حاصلي به بار مي‌آورند كه به تدريج در اعماق درون نشست مي‌كند و رفته رفته با رسوب بيشر، سخت و ديرپا مي شود و بدين‌گونه، لايه‌اي زيرين در باطن انسان شكل مي‌گيرد:

«كلاّ بَلْ رانَ عَلي قُلوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبونَ»[1].

«چنين نيست، بلكه آن‌چه در پي كسب آن بودند، بر دل‌هايشان غشايي سخت زد.»

ادامه نوشته

نکته های بنیادی در تربیت دینی2

مبناي دوم: تأثير باطن بر ظاهر

در نخستين ويژگي عمومي انسان‌ها، از نقش‌زني ظاهر بر باطن سخن گفتيم، اما اين بدان معني نيست كه باطن، يكسره منفعل باشد، بلكه آن نيز در كار نقش‌آفريني در ظاهر است. ويژگي نخست بر آن بود كه هر بذري در پوست خود كشت كني، ثمرش را در دل خواهيد چيد و اين ويژگي بيانگر آن است كه هر بذري در دل بپاشيد، شاخ و برگ آن بر پوست خواهد نشست. اگر به فحواي ويژگي حاضر، دقيق شويم، بايد بگوييم كه از لحاظي، «نفاق» ممكن نيست، زيرا آنچه در عمق است به نحوي خود را به موج مي‌آورد. اگرچه منافق، به زبان چيزي مي‌گويد كه آن را در دل ندارد[1] اما چنين نيست كه زبان او پوششي بي‌خلل بر دلش باشد، نگاهي باريك مي‌خواهد تا دل منافق را از خلال «لحن قول»[2] و «پريشاني فعل»[3] او ببيند و امام علي(ع) در «خطبه منافقين»، اين‌گونه باريك نگريستن را آموخته است.

ادامه نوشته

نکته های بنیادی در تربیت دینی1

مبناي اول: تأثير ظاهر بر باطن                   

منظور از ظاهر همه امور مشهودي است كه از انسان سر مي‌زند و مظهر آن بدن است و مراد از باطن، شئوني است كه قابل مشاهده نيست همچون فكر و نيّت. باطن آدمي لايه‌اي رويين و لايه‌اي زيرين دارد. در اينجا تنها به لاية رويين نظر داريم. پس مقصود اين است كه ظاهر انسان دست‌اندركار نقش‌زني بر باطن اوست. بسياري از حالات باطني سايه‌اند و صاحب سايه دست و پا و حركت و نگاه و صوت و سخن است و بي‌راه نبوده است كه كساني خواسته‌اند با خنجري پولادنيش بر ديده زنند تا «دل گردد آزاد».

از اين رو هرگاه نقشي بر پيكر انسان نمودار شود، شبحي با رنگ و بوي خود در باطن خواهد افكند. شگفت‌تر آنكه اگر اين نقش، با تكلّف، و تصنّع نيز به خود بسته شود، باز طنيني دروني خواهد داشت. و چنين است كه «تباكي»[1] به بارِ «بُكاء» مي‌نشيند و «تَحلُّم» به بار «حلم». تباكي، «نقش گريه» بازي كردن است و تَحلُّم، «نقش بردباري» بازي كردن و اين هر دو بازي، گاه جدّي مي‌شود (رُبَّ جدّ جَرَّهُ اللَعْب: چه بسا جدّيت‌ها كه در پي بازي مي‌آيند). در اين باب امام علي(ع) مي‌فرمايد:

«إن لَمْ تَكُنْ حَليماً فَتَحَلَّمْ فَإنَّهُ قَلَّ مَنْ ‌تَشَبَّهَ بِقَومٍ إلاّ أوشَكَ أنْ يَكونَ مِنْهُم»[2]

«اگر بردبار نيستي پس خود را بردبار جلوه ده، چه، اندك پيش مي‌آيد كه كسي خود را به گروهي شبيه سازد و جزو آنان نشود.»

ادامه نوشته